محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

36

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

آنها را بازگرداند . پس از آن نسبت به وى حسادت ورزيد و او را بيرون كرد و سوگند ياد كرد كه بعضى از اندامش را قطع كند ، ولى به بينى و گوش‌هايش كارى نداشت و تنها او را ختنه كرد . از آن زمان بود كه ختنهء زنان رايج شد . گويند : اسماعيل در آن وقت ، كودكى خردسال بود كه ساره به دليل حسادت ، هاجر را اخراج كرد و روايت صحيح هم همين است . ساره به او گفت : با من در يك شهر ، زندگى نكن . « 1 » « نووى » نيز در « التهذيب » در شرح‌حال ابراهيم مىگويد : در تاريخ ابن‌عساكر در شرح هاجر آمده است : « هاجر » و يا « آجر » ( با الف ممدود ) زنى قبطى و يا جُرهمى و مادر اسماعيل است كه پيش از آن به سلطانى كه در « عين الجرّ » « 2 » در نزديكى « بعلبك » ساكن بود ، تعلق داشت و او را به ساره بخشيد . و ساره او را به ابراهيم داد . هاجر درحالىكه اسماعيل بيست ساله بود ، در سنّ نود سالگى وفات يافت . اسماعيل او را در حجر به خاك سپرد . « 3 » اين كه نووى مىنويسد : « گفته مىشود هاجر ، جرهمى است » ؛ شايد از اين جهت باشد كه وى همراه جرهمىها ساكن مكه بوده ، ولى از نظر نسبى ، چنين انتسابى صحت ندارد ؛ زيرا او قبطى است و اين كه او و سهيلى گفته‌اند سنّ فرزندش اسماعيل به هنگام مرگ وى ، بيست سال بوده ، بايد گفت كه در برخى اخبار ، خلاف اين سخن مطرح است ؛ زيرا در خبر ذبح ابراهيم نيز مطالبى هست كه نشان مىدهد در آن زمان او [ يعنى هاجر ] زنده بوده است . در اخبار وارده ، دراين‌باره آمده است كه پدرش در مزدلفه و به هنگام حج ، فرمان ذبح فرزند را يافت . حج او نيز پس از بناى بيت اللَّه الحرام بوده و در زمان بناى كعبه فرزندش اسماعيل ، آن گونه كه گفته شده ، سى سال داشته است و اگر اين خبر درست

--> ( 1 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 1 ، ص 103 - 102 ( 2 ) . عين الجر ، مكانى است معروف در ميان بعلبك و دمشق و همان عنجر كنونى در بقاع لبنان است و ازييلاقهاى مربوط به خلفاى بنىاميه به‌شمار مىرفت . ( 3 ) . تهذيب الأسماء واللغات ، ج 1 ، ق 1 ، صص 102 - 101